محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

90

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

چشم را حتى كه به رخساره مىرسد و اين معنى بىمشاركت غشاى مزبور صورت نه‌بندد . اما اربيحانس و روفس برآنند كه از غشاى صلب دماغ كه داخل قحف است رسته ، به استدلال آن كه رمد شديد مغير ذهن و حواس مىگردد و هذا ليس بشيء ، زيرا كه الم غشائى خارجى نيز ذهن و حواس را متغير مىسازد به سبب مجاورت او دماغ را ، چنانچه در صداع ضربى مشهود مىشود و بيماريها كه در اين طبقه افتد خاصة و به مشاركت چهارده است . و الطبقة الثانية القرنية و طبقهء دوم قرنيه است و هي بعد الملتحمة و آن پس از ملتحمه است و لا لون لها و نيست رنگى مر اين طبقه را في نفسها و إنما يتلوَّن بلون الطبقة التي تحتها و رنگين نمىنمايد مگر از رنگ طبقهء كه زير او است . بدان كه قرنيه طبقه‌اى است صلب و شفاف مانند شاخ سپيد كه به غايت تنگ و باريك باشد و تسميهء اين به قرنيه از اين جهت است و وى از اطراف طبقهء صلبيه برآمده است و به عين محيط گشته و بر همه طبقات و رطوبات كه تحت او است پناه گشته جهت حفظ ، لهذا حكيم مطلق آن را چار تو آفريده همچون طبقات شاخ تا اگر آفتى رسد به سبب ذى طبقات بودن اثر او در سائر اجزاى سرايت نكند و مىتواند كه به واسطهء تو دار بودنش به قرن ، يعنى شاخ تشبيه داده‌اند . بالجمله سخت‌ترين اجزايش همان است كه مماس هوا است و محاط به ملتحمه نيست جهت محافظت چنين واقع شده تا قايم مقام ملتحمه باشد . و مثال اين طبقه يا رطوبت جليديه همچون مثال آبگينهء قنديل است نسبت به ضياى سراج ، يعنى منع اصابت آفات خارجيه مىكند و مانع بروز نور داخلى نمىگردد جهت شفافيت . و امراضى كه در اين طبقه افتد نه‌اند . و الطبقة الثالثة العنبية و طبقهء سوم عنبيه است و هي قد تكون سوداوي و اين گاهى در بعض مردم سياه مىباشد ، و قد تكون زرقاء و در بعضى آسمان‌گون ، و قد تكون شهلاء و در بعضى مائل به سرخى همچون حدقهء ميش ، و هي بعد القرنية و او پس از قرنيه است . بدان كه عنبيه طبقه‌اى است غليظ الجرم و در وسط و مقابل جليديه ثقبه‌اى واقع شده مانند ثقبه‌اى كه در انگور مىشود وقتى كه از خوشه جدا مىكنند و به همين تشبيه بدين نام خوانند ، غرض از اين ثقبه نفوذ نور است و رنگ طبيعى اين نزد جالينوس آسمانگون است و نزد ارسطو سياه و در اكثر نزول الماء سياه چشم را افتد . و ظاهر اين طبقه يعنى آنچه مماس قرنيه است سخت است تا از صلابت قرنيه ايذا نيابد . باطن او نرم و ملايم و ذو خمل و ذى خشونت واقع شده مانند اسفنج و ازين طرف به بيضيه اتصال يافته . و منفعت ذى خمل بودنش سه است : يكى آن كه چون آب نازل مىشود عنبيه و قادح آن را به دستكارى فروكند در خملى از خمول آن آب بند شود و از محاذى ثقبه يكسو گردد . دوم آن كه فضله‌اى كه بر چشم ريزد در خمل بايستد مهما امكن و بر ثقبه نريزد . سوم آن كه رطوبت بيضيه كه صاف و لغزنده به سبب مجاورت جسم ذى خمول بر جاى خود باشد و سائل نگردد . و امراضى كه بدين طبقه مختص‌اند پنج‌اند . و بعد الطبقة العنبية الرطوبة البيضية و پس از پردهء